!کاش خودم می دانستم در مورد چیه،جدی نگیرید
چی شد که مدتی آپ نکردم و چی شد که الان آپ کردم رو خودم هم نمی دونم یعنی می دونم ولی...
حالا چی شد آپ کردم:[1]
روزی روزگاری در زمان های قدیم دخترک کبریت فروشی بود که وبلاگ نویسی می کرد (ولی مدتی بود حسش نبود آپ کنه!) اما یک شب که برای فروش مابقی کبریت هاش توی اینترنت گشت و گذار می کرد (زمان های خیلی قدیم بود که تو خیابون ها کبریت می فروختن اون موقع دیگه اینترنتی شده بود!!) یکی از دوستاش که ورد و دعا و نفرین و از این چیزها send می کرد!،on شد این دوستش که با اسم verd sender شناخته می شد[2] از منطقه ی مخابراتی Birjiniya state بود!!!
Birjiniya state منطقه ای بود با جامع ترین سایت خبر رسانی، که بزرگترین خبر گزاری های جهان رو support می کرد، و گاهی اوقات آنتن های خودش رو به بقیه جاها صادر می کرد! مخصوصا برای دانشگاه های پایتخت که به این ترتیب می تونست، کامل ترین و جدیدترین خبرها رو دریافت و پخش کنه!!!
و اما دخترک کبریت فروش که اون موقع در یکی از روستاهای منطقه ی Aut state به نام روستای M & CS درس می خوند، هم از Birjiniya state بود.
اداشتیم می گفتیم که دوستش On شد و گفت: شنیدم خواهرت هم Aut state قبول شده.[3] دخترک کبریت فروش گفت : بابا ایول چقدر زود خبر ها تو Birjiniya پخش می شه و اسم خبر گزاری رو خواست که دوستش برای رد گم کنی اسم شبکه ی تپش رو برد ولی دخترک فهمید شبکه ی" صدای بیرجینیا" خبر رو اعلام کرده.
(در بعضی نسخه های تاریخی آمده که این مکالمه وقتی صورت گرفته که هنوز نتایج توسط سایت سازمان سنجش هم اعلام نشده!! ولی خب این منطقه کاری به سنجش منجش نداشت!)
و اما verd sender پرسید:حالا چه رشته ای قبول شد؟ دخترک:چرا از همان خبر گزاری نمی پرسی؟ Verd sender اعلام رشته ی قبولی را تکذیب کرد و گفت فقط aut اعلام شده! اما دخترک که خودش این کاره بود باور نکرد و گفت دروغ گو!!دروغ نگو دروغ گو بسه دیگه دروغ گو...
بعد از مشاجره ،verd sender یک کم کوتاه اومد و گفت خبر اعلام شده ولی من یادم نیست، دخترک گفت:می دانستم،که خبر ناقص منتقل نمی شه! و مطمئنم که یادت نرفته، بگو که یادت نرفته...
verd sender گفت به جون خودم نمی دونم ولیM (ریاضی) نبوده؟ CS چی؟ درست گفتم؟ (!!!!)دخترک:تو که می دونی، چرا فیلم می یای؟
Verd sender : نه به جون خودم این دفعه رو استثنا بود این قضیه Cs رو ییهو یادم اومد!!! ولی دختر کبریت فروش سرتق تر از این حرف ها بود، هی گیر داد تا verd sender به همه چیز اعتراف کرد اما دعا کرد که یا همه ی کبریت های دخترک کبریت فروش خیس بشه یا دخترک مشروط شه یا از پشت بام بیافته!!
دخترک به خاطر اینکه می ترسید دعای دوستش بگیره و خودش و کبریت هاش و نسخ تاریخی رو سیل ببره تصمیم گرفت این داستان رو توی وبلاگش ثبت کنه تا درس عبرتی بشه برای سایرین!!
سرنوشت دخترک کبریت فروش به قدری مبهم بود که حتی خبرگزاری Birjiniya state هم خبری راجع به او اعلام نکرد! الفاتحه مع ...