تبليغاتX
BLaCk BoArD
BLaCk BoArD

!کاش خودم می دانستم در مورد چیه،جدی نگیرید

دخیل ببندین!! لطفا!!
یک دانشجو به دعای شما احتیاج داره!

آخه این هفته ۳ تا میان ترم داره!!

دیشب به من گفت براش دعا کنم!

من هم گفتم تو وبلاگم یه لینک "دخیل بستن" می ذارم که ملت برات دخیل ببندن شاید فرجی شه!

قبل از کلیک روی لینک زیر وضو بگیرید و به محض کلیک کردن دعای خود را تایپ کنید این لینک به صورت تضمینی دعای شما را برآورده می کند!

www.haajat.com

لینک "روشن کردن شمع نذری" به زودی در همین وبلاگ!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من قصد توهین ندارم.منظورم بعضی سو ء استفاده هایی هست که به نام دین و در لباس مقدسات از بعضی مردم ساده می شه

نوشته شده توسط بهار در جمعه 27 اردیبهشت1387 | موضوع:
من سیرم!!
من باز گرسنه شدم! از وقت خوردن ناهارم زیاد نمی گذره!

چی می شد اگه ما هم شتر بودیم یا لا اقل مثل شتر بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 | موضوع:
انواع جدید مهر
طرح ارائه ی مهر هایی با ابعاد بزرگ که امسال به عنوان طرح برگزیده جشواره خوارزمی معرفی شد هفته ی گذشته در مسجد دانشگاه امیر کبیر به بهره برداری رسید

در حال حاضر این مهر ها که ابعادی در حدود یک آجر دارند به صورت آزمایشی مورد استفاده قرار می گیرد تا در صورت استقبال عموم به تولید انبوه برسند

از دیگر نکات قابل توجه طرح های هندسی این مهرهاست که تنوع خاصی از نظر شکل و رنگ دارند!

                                      

تصویری از این مهر ها را در تصویر می بینید. ابعاد آن را با مهر های طرح قدیم مقایسه کنید!

     

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 | موضوع:
دانشگاه یا پیک نیک!!

چند روز پیش با چند تا از برو بچز رفته بودیم دانشگاه شریف . به خاطر باشگاه  نجوم که قرار بود توی دانشکده فیزیک برگزار شه.

بعد از جلسه، تصمیم گرفتیم شریف گردی کنیم! راستش اولش حسودیمون شد که چرا شریف این قدر دارو درخت و چمن و بوستان داره مگه پارک! (البته حسودیمون نشد! چون این قدر دارو درخت هم خوب نیست آخه دانشجو را از جو درس خارج می کنه! خودمون دیدیم ملت اومده بودم سیزده به در!)

رفتیم جلوی بوفه یه چیزی بخوریم که چشممان به یک دانشجوی فرهیخته افتاد که داشت کار علمی می کرد! یعنی داشت چمن ها را تشریح می کرد!(به قول یه شریفی!)

تمام نیم ساعتی که ما اونجا بودیم این دانشجو نما! با حرص چمن ها را می کند بعد نگاهی غضب ناک بهشون می نداخت و بعد اون ها را می ریخت روی  کپه ای که جلوی پاش جمع کرده بود! (نفهمیدیم داشت نقطه ی پنالت می کند یا قصد دیگه ای داشت!)

....

دیدیم خدا بی دلیل نعمت نمی ده !! آخه اگه این چمن ها نبود این شریفی ها (بلا نسبت شما!) موهاشونو می کندن. بالاخره دارو درخت برای تمدد اعصاب خوبه !!

 

                                              

 

 نکته ی تجربی: برای باشگاه نجوم اردیبهشت که خواستیم بریم شریف یه پیک نیک و زیر اندازو... هم می بریم با بچه ها کباب درست کنیم بزنیم تو رگ!!

 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 | موضوع:
ساعت کوکی، یکی از وسایل شکنجه ی نوع بشر!!!

در روز گذشته،یکی از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر به علت احساس درد در چند ناحیه از خواب بیدار شد و متوجه حضور جسم سخت خارجی در منطقه ی مورد نظر شد. بعد از پیدا کردن جسم خارجی و تعیین هویت، جسم مزبور یک باتری  1.5  ولت شناسایی شد.

در ادامه ی تجسس در مناطق زیر پتو، یک ساعت رومیزی پیدا شد که به نظر می رسید باتری آن مورد سرقت قرار گرفته است.

پس از روشن شدن ماجرا، گروه تجسس اعلام کرد که در ساعت 6:30 بامداد پس از ایجاد آلودگی صوتی توسط ساعت مزبور، صاحب ساعت برای خفه کردن آن مجبور به باز کردن در ساعت و خارج کردن باتری آن شده است.

البته این فرد اظهار می کند که این ماجرا را به خاطر نمی آورد اما با توجه به شواهد موجود این اتهام را پذیرفته است!!!

 

لازم به ذکر است که این فرد تصمیم گرفته از این به بعد برای خفه کردن ساعت به جای انجام این عملیات از دکمه ی on/off آن استفاده کند.    

                                             ببینم این ساعت می تونه بیدارم کنه یا نه!

 

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه 25 فروردین1387 | موضوع:
حواس پرتی بلای خانمان سوز

اگه یه خواهر حواس پرت داشته باشین، مجبورین همیشه یه مسواک یدکی با خودتون داشته باشین! چون ممکن خواهرتون اشتباها از مسواک شما استفاده کنه!!!

 

توصیه ایمنی: همیشه قبل از مسواک زدن از خشک بودن مسواک خود اطمینان حاصل کنید!

 

                              

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه 5 فروردین1387 | موضوع:
فرکانس خاص

بالاخره جناب دکتر صوفی راه حلی برای مشکلشان(۱) پیدا کردن، یکروز بعد از این که صدای من را شنیدن سریع!رو به من کردن و گفتندیدی زود پیدات کردم!از این به بعد هر جلسه اول جلسه تو را چک می کنم !تا وقتی اون فرکانس خاص! به گوشم رسید زود پیدات کنم»

اوه!اگه دیر برسم چی!

راه حل بهینه تر اینه که از این به بعد با خودم یه پرچم بزرگ ببرم،هر وقت سوال داشتم تکان تکان بدم

این مساله عواقب دیگه ای هم داشت مثلا بعضی ها به من می گن فرکانس خاص!(اسم جدیدمه) یا توی بقیه کلاس ها تا می خوام چیزی بگم عده ای بر می گردن می گن چه صدای آشنایی!(نه به خدا من اون نیستم فقط تشابه فرکانسه)

جلسه ی آخر بعد از این که استاد گفتندیدی بالاخره راحت تونستم پیدات کنم...» یکی داد زد گفت خسته نباشید!!

واقعا استاد خسته نباشید!!(۲)

                                                  

 


۱:به خاطر جمعیت زیاد کلاس فیزیک،وقتی سوال داریم دستمان را بلند می کنیم تا استاد ما رو ببینن،با وجود این که من هر دو دستم! رابلند میکنم،و با نهایت وجود داد می زنم استاد همیشه با پیدا کردن من مشکل دارند!سوژه ی کلاس شدم

۲:خدا وکیلیش انتظار نداشتم توی یه کلاس 200 نفره توی یه سالن بزرگ،استاد حتی دانشجوهاشون رو بشناسن یا ببینن! چه برسه به این که یادشون بمانه من همانی هستم که هر وقت سوال دارم باید بال بال بزنم!

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه 22 بهمن1386 | موضوع:
میگ میگ…

چند روز پیش،کلاس فیزیک بچه های پیش دانشگاهی،مکالمه ی آقای رحیمی و خواهرم:

(خواهرم یه سال از من کوچیک تره وهر دو تامون فرزانگان بودیم در نتیجه دبیرها ی الان اون دبیرهای پارسال من بودن.)

-خواهرت اومده بیرجند دیروز تو مدرسه دیدمش…

-آقا بیرجند اومده ولی هنوز مدرسه نیامده…

-نه من خودم دیدم...

-نه آقای رحیمی،فرد ا با بقیه بچه ها قرار دارن که بیان…

- ا،آخه من دیروز دیدم یه چیزی ویییییژ رد شد!!!

 

حالا میگ میگ یا «آهوی تیر خورده»!!!­([1]) فرق نمی کنه مثل اینکه من همیشه سوژه ی خوبی برای خنده هستم!

 

                                      

  

 

1:نقل مستقیم ازدبیر کلاس دیفرانسیل فرزانگان: «این آدم همیشه می دویید،عین آهوی تیر خورده بود!!!»

 

نوشته شده توسط بهار در شنبه 20 بهمن1386 | موضوع:
بابا، اتحاد!!

امروز یکی از دوستای دوران دبیرستانم اومده بود دانشگاه ما. با هم رفتیم سر کلاس دکتر یوسفی، قبل از کلاس داشتم بهش می گفتم درس جلسه پیش چی بوده.

دکتر یوسفی عادت دارن از دانشجوهایی که از کلاس ایشون نیستن سوال می پرسن که طرف بفهمه که ایشون همه ی دانشجوهای کلاس رو حتی اگه 100نفر هم باشن میشناسه، قبل از کلاس بهشون گفتم استاد اشکال نداره دوستم بیان سر کلاستون،گفتن نه فقط ازش سوال می پرسم خندیدیم گفتیم اشکال نداره...

استاد اومد تو کلاس و با همان لحن خاص خودش( که آدم یک کم می ترسه) یه نگاهی به بچه ها کرد و سریع اشاره کرد به دوست من و گفت: تو بگو! درس امروز چیه؟!

دوستم هم با پتانسیل تمام توضیح داد که جلسه ی پیش مبحث فلان تمام شده و امروز قرار فلان مبحث شروع شه...

استاد رو به من کرد و گفت توبهش گفته بودی!!! (آخیش طفلی ضایع شد)

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه 26 آذر1386 | موضوع:
اگه استاد ضایع شه چی می شه!!!

استاد، ما سعی کردیم به شما نخندیم ولی...

جلسه ی اول:

استاد وارد کلاس میشه،ماژیک نیست،استاد می خواد بره ماژیک بیاره،اما جلوی در...(آخ)

کلاس از خنده منفجر میشه!!! ،استاد بعد چند دقیقه بر می گرده،می گه:« تا حالا دو سه دفعه این جا زمین خوردم!!»

استاد شما سابقه دار بودین ما خبر نداشتیم!

توصیه ایمنی برای استاد: اگه آدم با تمام انرژی آدامس نجویه شاید تمرکزش بیشتر شه!!

 

                                             

 

 

 

نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه 14 آذر1386 | موضوع: