!کاش خودم می دانستم در مورد چیه،جدی نگیرید
اگه بفهمی لیست گروپ های Id خالی شده.
اگه بفهمی دیگه عضو گروپ هایی که بودی نیستی.
اگه بفهمی دیگه نمی تونی با اون Id عضو هیچ گروپی بشی.
اگه بفهمی گروپ هایی که خودت moderator بودی دیگه وجود ندارن.
...
و بفهمی Yahoo بعضی ها رو که طروریسط تشخیص داده، ممنوع الگروپ کرده!
اون وقته که
به طروریسط بودن خودت پی می بری!!!
فقط قبل از این که اعلام کنی طروریسطی باید حداقل بفهمی طروریسط با "ط" و "س" نوشته می شه یا "ط" و "ص".
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه این اتفاق برای Id رسمی و دانشگاهیت رخ داده باشه که تمام گروپ های دانشگاه رو با اون عضو شدی
بهتره به خوش شانس بودن خودت هم پی ببری!!!
چی شد که مدتی آپ نکردم و چی شد که الان آپ کردم رو خودم هم نمی دونم یعنی می دونم ولی...
حالا چی شد آپ کردم:[1]
روزی روزگاری در زمان های قدیم دخترک کبریت فروشی بود که وبلاگ نویسی می کرد (ولی مدتی بود حسش نبود آپ کنه!) اما یک شب که برای فروش مابقی کبریت هاش توی اینترنت گشت و گذار می کرد (زمان های خیلی قدیم بود که تو خیابون ها کبریت می فروختن اون موقع دیگه اینترنتی شده بود!!) یکی از دوستاش که ورد و دعا و نفرین و از این چیزها send می کرد!،on شد این دوستش که با اسم verd sender شناخته می شد[2] از منطقه ی مخابراتی Birjiniya state بود!!!
Birjiniya state منطقه ای بود با جامع ترین سایت خبر رسانی، که بزرگترین خبر گزاری های جهان رو support می کرد، و گاهی اوقات آنتن های خودش رو به بقیه جاها صادر می کرد! مخصوصا برای دانشگاه های پایتخت که به این ترتیب می تونست، کامل ترین و جدیدترین خبرها رو دریافت و پخش کنه!!!
و اما دخترک کبریت فروش که اون موقع در یکی از روستاهای منطقه ی Aut state به نام روستای M & CS درس می خوند، هم از Birjiniya state بود.
اداشتیم می گفتیم که دوستش On شد و گفت: شنیدم خواهرت هم Aut state قبول شده.[3] دخترک کبریت فروش گفت : بابا ایول چقدر زود خبر ها تو Birjiniya پخش می شه و اسم خبر گزاری رو خواست که دوستش برای رد گم کنی اسم شبکه ی تپش رو برد ولی دخترک فهمید شبکه ی" صدای بیرجینیا" خبر رو اعلام کرده.
(در بعضی نسخه های تاریخی آمده که این مکالمه وقتی صورت گرفته که هنوز نتایج توسط سایت سازمان سنجش هم اعلام نشده!! ولی خب این منطقه کاری به سنجش منجش نداشت!)
و اما verd sender پرسید:حالا چه رشته ای قبول شد؟ دخترک:چرا از همان خبر گزاری نمی پرسی؟ Verd sender اعلام رشته ی قبولی را تکذیب کرد و گفت فقط aut اعلام شده! اما دخترک که خودش این کاره بود باور نکرد و گفت دروغ گو!!دروغ نگو دروغ گو بسه دیگه دروغ گو...
بعد از مشاجره ،verd sender یک کم کوتاه اومد و گفت خبر اعلام شده ولی من یادم نیست، دخترک گفت:می دانستم،که خبر ناقص منتقل نمی شه! و مطمئنم که یادت نرفته، بگو که یادت نرفته...
verd sender گفت به جون خودم نمی دونم ولیM (ریاضی) نبوده؟ CS چی؟ درست گفتم؟ (!!!!)دخترک:تو که می دونی، چرا فیلم می یای؟
Verd sender : نه به جون خودم این دفعه رو استثنا بود این قضیه Cs رو ییهو یادم اومد!!! ولی دختر کبریت فروش سرتق تر از این حرف ها بود، هی گیر داد تا verd sender به همه چیز اعتراف کرد اما دعا کرد که یا همه ی کبریت های دخترک کبریت فروش خیس بشه یا دخترک مشروط شه یا از پشت بام بیافته!!
دخترک به خاطر اینکه می ترسید دعای دوستش بگیره و خودش و کبریت هاش و نسخ تاریخی رو سیل ببره تصمیم گرفت این داستان رو توی وبلاگش ثبت کنه تا درس عبرتی بشه برای سایرین!!
سرنوشت دخترک کبریت فروش به قدری مبهم بود که حتی خبرگزاری Birjiniya state هم خبری راجع به او اعلام نکرد! الفاتحه مع ...
آخه این هفته ۳ تا میان ترم داره!!
دیشب به من گفت براش دعا کنم!
من هم گفتم تو وبلاگم یه لینک "دخیل بستن" می ذارم که ملت برات دخیل ببندن شاید فرجی شه!
قبل از کلیک روی لینک زیر وضو بگیرید و به محض کلیک کردن دعای خود را تایپ کنید این لینک به صورت تضمینی دعای شما را برآورده می کند!

لینک "روشن کردن شمع نذری" به زودی در همین وبلاگ!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من قصد توهین ندارم.منظورم بعضی سو ء استفاده هایی هست که به نام دین و در لباس مقدسات از بعضی مردم ساده می شه
چی می شد اگه ما هم شتر بودیم یا لا اقل مثل شتر بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در حال حاضر این مهر ها که ابعادی در حدود یک آجر دارند به صورت آزمایشی مورد استفاده قرار می گیرد تا در صورت استقبال عموم به تولید انبوه برسند
از دیگر نکات قابل توجه طرح های هندسی این مهرهاست که تنوع خاصی از نظر شکل و رنگ دارند!

تصویری از این مهر ها را در تصویر می بینید. ابعاد آن را با مهر های طرح قدیم مقایسه کنید!
چند روز پیش با چند تا از برو بچز رفته بودیم دانشگاه شریف . به خاطر باشگاه نجوم که قرار بود توی دانشکده فیزیک برگزار شه.
بعد از جلسه، تصمیم گرفتیم شریف گردی کنیم! راستش اولش حسودیمون شد که چرا شریف این قدر دارو درخت و چمن و بوستان داره مگه پارک! (البته حسودیمون نشد! چون این قدر دارو درخت هم خوب نیست آخه دانشجو را از جو درس خارج می کنه! خودمون دیدیم ملت اومده بودم سیزده به در!)
رفتیم جلوی بوفه یه چیزی بخوریم که چشممان به یک دانشجوی فرهیخته افتاد که داشت کار علمی می کرد! یعنی داشت چمن ها را تشریح می کرد!(به قول یه شریفی!)
تمام نیم ساعتی که ما اونجا بودیم این دانشجو نما! با حرص چمن ها را می کند بعد نگاهی غضب ناک بهشون می نداخت و بعد اون ها را می ریخت روی کپه ای که جلوی پاش جمع کرده بود! (نفهمیدیم داشت نقطه ی پنالت می کند یا قصد دیگه ای داشت!)
....
دیدیم خدا بی دلیل نعمت نمی ده !! آخه اگه این چمن ها نبود این شریفی ها (بلا نسبت شما!) موهاشونو می کندن. بالاخره دارو درخت برای تمدد اعصاب خوبه !!

در روز گذشته،یکی از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر به علت احساس درد در چند ناحیه از خواب بیدار شد و متوجه حضور جسم سخت خارجی در منطقه ی مورد نظر شد. بعد از پیدا کردن جسم خارجی و تعیین هویت، جسم مزبور یک باتری 1.5 ولت شناسایی شد.
در ادامه ی تجسس در مناطق زیر پتو، یک ساعت رومیزی پیدا شد که به نظر می رسید باتری آن مورد سرقت قرار گرفته است.
پس از روشن شدن ماجرا، گروه تجسس اعلام کرد که در ساعت 6:30 بامداد پس از ایجاد آلودگی صوتی توسط ساعت مزبور، صاحب ساعت برای خفه کردن آن مجبور به باز کردن در ساعت و خارج کردن باتری آن شده است.
البته این فرد اظهار می کند که این ماجرا را به خاطر نمی آورد اما با توجه به شواهد موجود این اتهام را پذیرفته است!!!
لازم به ذکر است که این فرد تصمیم گرفته از این به بعد برای خفه کردن ساعت به جای انجام این عملیات از دکمه ی on/off آن استفاده کند.

اگه یه خواهر حواس پرت داشته باشین، مجبورین همیشه یه مسواک یدکی با خودتون داشته باشین! چون ممکن خواهرتون اشتباها از مسواک شما استفاده کنه!!!
توصیه ایمنی: همیشه قبل از مسواک زدن از خشک بودن مسواک خود اطمینان حاصل کنید!

بالاخره جناب دکتر صوفی راه حلی برای مشکلشان(۱)
پیدا کردن، یکروز بعد از این که صدای من را شنیدن سریع!رو به من کردن و گفتن:« دیدی زود پیدات کردم!از این به بعد هر جلسه اول جلسه تو را چک می کنم !تا وقتی اون فرکانس خاص! به گوشم رسید زود پیدات کنم»اوه
!اگه دیر برسم چی!راه حل بهینه تر اینه که از این به بعد با خودم یه پرچم بزرگ ببرم،هر وقت سوال داشتم تکان تکان بدم
این مساله عواقب دیگه ای هم داشت مثلا بعضی ها به من می گن فرکانس خاص
!(اسم جدیدمه) یا توی بقیه کلاس ها تا می خوام چیزی بگم عده ای بر می گردن می گن چه صدای آشنایی!(نه به خدا من اون نیستم فقط تشابه فرکانسه)جلسه ی آخر بعد از این که استاد گفتن
:«دیدی بالاخره راحت تونستم پیدات کنم...» یکی داد زد گفت خسته نباشید!!واقعا استاد خسته نباشید
!!(۲) 
۲:
خدا وکیلیش انتظار نداشتم توی یه کلاس 200 نفره توی یه سالن بزرگ،استاد حتی دانشجوهاشون رو بشناسن یا ببینن! چه برسه به این که یادشون بمانه من همانی هستم که هر وقت سوال دارم باید بال بال بزنم!چند روز پیش،کلاس فیزیک بچه های پیش دانشگاهی،مکالمه ی آقای رحیمی و خواهرم:
(خواهرم یه سال از من کوچیک تره وهر دو تامون فرزانگان بودیم در نتیجه دبیرها ی الان اون دبیرهای پارسال من بودن.)
-خواهرت اومده بیرجند دیروز تو مدرسه دیدمش…
-آقا بیرجند اومده ولی هنوز مدرسه نیامده…
-نه من خودم دیدم...
-نه آقای رحیمی،فرد ا با بقیه بچه ها قرار دارن که بیان…
- ا،آخه من دیروز دیدم یه چیزی ویییییژ رد شد!!!
حالا میگ میگ یا «آهوی تیر خورده»!!!([1]) فرق نمی کنه مثل اینکه من همیشه سوژه ی خوبی برای خنده هستم!

1:نقل مستقیم ازدبیر کلاس دیفرانسیل فرزانگان: «این آدم همیشه می دویید،عین آهوی تیر خورده بود!!!»